جیغ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
جیغ خب خب خب. بعد از اینکه دیشب تا ساعت ۵ و نیم صبح بیدار موندم و نتونستم برم باشگاه به خودم گفتم اوکی اشکالی نداره گاهی آدم روانی میشه و گند میزنه تو تایم خوابی که هزار سال طول کشیده بود درست شه. این استعداد ذاتی که میتونم بفهمم کی در موردم فضولی کرده و چیا میدونه جالبه. و چون ریکشن خاصی نشون نمیدم...
طبق معمول غر - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
طبق معمول غر واقعا نمیفهمم چرا خوابم نمیاد. مسکن هم خوردم ولی تاثیر آنچنانی نداره. باید ملاتونین بخورم که بتونم لالاتونم(خیلی چرت بود)چی میشد از اون آدمایی بودم که از اول لاغر بودن و وزن نمیگرفتن. ۹۰ درصد مشکلاتم حل میشد.اکسپلورم رفته بود رو مود فست و فود و کلا غذا. دلم سوخاری خواست ولی خب میتونم بج...
خوشحالممم - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
خوشحالممم در زمان حاضر صبح با زجه زدن از خواب پاشدم و یه املت زدم رفتم باشگاه. یکم انگیزم افتاده بود و بی حال بودم ولی تمام حرکاتمو انجام دادم و اومدم خونه.تو راه گفتم حالا که پروتئینم تموم شده پروشیر بخرم . زیاد بی پروتئین نمونم. رفتم و ۳ تا سفارشم و الان انگیزه و امید به زندگیم رفته بالااداره برق ...
صدا های تو مغزم - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
صدا های تو مغزم دارم خودمو قانع میکنم که اشکال نداره شاید ۷ ساعته کار داره و گوشی رو نمیبینه. ولی نمیشه. هی فکرم درگیرهو اما مورد بعدی. حوله خریداریمممم. از کی تا حالا حوله ها ۶، ۷ میلیون شدن؟ این ماه باید مفصلا با احتیاط و فقط و فقط چیزای ضروری بخرم. حتی این ماهم نمیتونم پروتئین بخرمچرا چسناله هام ...
جمعه - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:05
جمعه در زمان حاضر جمعه بودنش کمتر حس شد چون آقای A بیشتر حواسش بهم بود و البته کار نداشت.روز آینده یه روز پر فشار دارم و باید زودتر بیدار شم و کارامو بکنم. در زمان حاضر فقط تونستم دوش بگیرم و نشد اتاقمو مرتب کنم. زمان آینده این کار انجام میشهآهنگ به‌روز میخوام از خواننده هایی که نیستن باید یه روتین ...
روز موعود - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
بلخره ۱۳ صفر هم رسیدصبح رفتم باشگاه و بعد از اینکه کل اجدادم اومدن جلو چشمم اومدم خونه‌. یه دوش ریز گرفتم و پیش به سوی بازار امیرعلاوه بر اینکه گرما روانیم کرد صدای داد دلال ها هم مغزمو سوراخ کرد.بعد از یه دور گشت و گذار و نگاه کردن طلاها و نظر دادن راجبشون، یک دلارم رو خریدم و برگشتمانتظار دارم اون...
اعصاب خط خطی - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 23:06
مامان واقعا سو استفاده گرهبابا یه مبلغی رو زده به کارت مامان که وقتی مسافرته خرج خونه کنیم. بعد مامان از اون پول نمیداد بریم وسایل بخریم میگفت خودتون پول دارین دیگهحالا من که پولو گرفتم ولی واقعا سو استفاده میکنه و اعصابم از این بهم ریخت که میخواد اون پول بمونه برا خودش. خب زن تو هر وقت پول خواستی ب...
روز عجیب - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
روز عجیببعد تصمیم گرفتم خودمو نبازم و بشینم زبان بخونم. 504 واقعا کلمات غیرقابل فهم داره و با زور و مصیبت و به کمک هوش مصنوعی تونستم یه درس بخونم. واقعا شگفت انگیزهبعد تصمیم گرفتم خودمو نبازم و بشینم زبان بخونم. 504 واقعا کلمات غیرقابل فهم داره و با زور و مصیبت و به کمک هوش مصنوعی تونستم یه درس بخون...
سکته - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
سکتهراضی و شاد و خندان بعد تمرین داشتم برمیگشتم خونه. تو کوچه یه آقایی داشت از رو به رو میومد، منو دید یه لحظه وایساد نگام کرد بعد دنبالم اومدراضی و شاد و خندان بعد تمرین داشتم برمیگشتم خونه. تو کوچه یه آقایی داشت از رو به رو میومد، منو دید یه لحظه وایساد نگام کرد بعد دنبالم اومدریده بودم به خودم دا...
روز بیهوده - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
روز بیهودهصبح که خیلی خیلی دیر بیدار شدم و دیدم واسه صبحونه خیلی دیره. یه خرما خوردم و ناهار رو آماده کردمصبح که خیلی خیلی دیر بیدار شدم و دیدم واسه صبحونه خیلی دیره. یه خرما خوردم و ناهار رو آماده کردمبعد ناهار کل عصر رو تو تخت بودم. اسکرول میکردم، فیلم دیدم با دوستم حرف زدیم دو ساعت. واقعا دلگیر ب...
خواب - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
خوابدو روزه زبان نمیخونم. یکم سخت شده درسا . باید تقسیم بندی کنم و دوباره شروع کنم. حداقل یه درسو تو دو روز بخونمدو روزه زبان نمیخونم. یکم سخت شده درسا . باید تقسیم بندی کنم و دوباره شروع کنم. حداقل یه درسو تو دو روز بخونمهوا گرم شده و واقعا برای من خیلی وضعیت سخت شده. نه میتونم بدون لحاف بخوابم نه ...
پی ام اس - تاریخ: 1405/4/24 ساعت: 14:33
Bad girlپی ام اسدر افسردگی بدی به سر میبرمبه حدی بی انرژی و بی حال بودم که باشگاه نرفتم. سعی میکنم مثبت فکر کنم و مثبت باشم ولی نمیشهرفتار مامان باهام جالب نیس. حتی مکالمات روزمره اش هم با تیکه و کنایه اس. جالبه وقتی ام میگم بهش میتوپه بهم. در حدیه اخلاقش که میگم کاش با منم مثل غریبه ها رفتار میکردب...
فروپاشی روانی - تاریخ: 1405/4/24 ساعت: 14:33
Bad girlفروپاشی روانیدیشب واقعا حالم بد بود حس میکردم یکی گلومو فشار میدهزدیم بیرون یکم با بچه گربه بازی کردمآش خوردیمدرد و دل کردیمگفتم حتما شوهر میکنم و میرم از این خونهبستنی خوردیم و اومدیم خونه. الان آروم ترم.به این نتیجه رسیدم که آدمی بعد تحمل رنج بسیار ، ساکت تر میشه
خلاصه ای از ۵ ساعت اخیر من - تاریخ: 1405/4/24 ساعت: 14:33
Bad girlخلاصه ای از ۵ ساعت اخیر مندلم گرفته اورکالری شدمقند مصنوعی خوردمآش دوغ خوردم قراره التهاب داشته باشماحساس تنهایی میکنمبدنم درد میکنهخوابم میاد
گشنمه - تاریخ: 1405/4/24 ساعت: 14:33
Bad girlگشنمهکاش بعد از ظهرا میتونستم کالری دریافتیمو کمتر کنم. خیلی خیلی خیلی زودتر میتونستم لاغر شمالان ناهار آماده نیس هنوز. باید پاشم یچی بپزم. ولی چون از ساعت ۶ بیدار شدم و یه امتحان فوق العاده سخت داشتم حال ندارم. معده ام یکم اعتراض میکرد که با چند تا آلوچه ساکتش کردم
آش دوغ = تنها عشق زندگیم - تاریخ: 1405/4/24 ساعت: 14:33
Bad girlآش دوغ = تنها عشق زندگیماون کیه که نتونست در برابر آش دوغ مقاومت کنه و رژیمش رو شکست؟ درسته منبا اینکه میدونم هم فشارم میوفته، هم باعث التهابم میشه هم سردیم میشه ولی باز دوسش دارم