بلخره ۱۳ صفر هم رسید
صبح رفتم باشگاه و بعد از اینکه کل اجدادم اومدن جلو چشمم اومدم خونه. یه دوش ریز گرفتم و پیش به سوی بازار امیر
علاوه بر اینکه گرما روانیم کرد صدای داد دلال ها هم مغزمو سوراخ کرد.
بعد از یه دور گشت و گذار و نگاه کردن طلاها و نظر دادن راجبشون، یک دلارم رو خریدم و برگشتم
انتظار دارم اون یدونه زاد و ولد کنه و تبدیل به ۱۰۰ یا حتی ۱۵۰ دلار بشه تا سال بعد
برچسب:
نویسنده: badgirl82